بیش از ۲۰ سایت را خودم ساختم و بعد به هدایت تیم کوچکی کمک کردم که بیش از ۳۰ سایت دیگر تحویل داد. اول هدف فقط این بود که چیزی روی وب قابل دیدن و مفید بسازم. اما با گذشت زمان، این کار چیزی ماندگارتر به من یاد داد: فاصله بین یک طراحی و یک سایت کارآمد، جایی است که بخش زیادی از مهندسی واقعی اتفاق می افتد.
فاصله بین طراحی و تحویل
تبدیل ایده های خام فیگما به صفحه های واقعی در ظاهر ساده است. در عمل، هر پیکسل باید در CSS بازسازی شود، در اندازه های مختلف صفحه تست شود و به محتوای واقعی وصل شود. طرحی که در یک فریم ثابت تمیز دیده می شود، ممکن است زیر فشار داده واقعی، متن های طولانی یا حالت های فراموش شده فرو بریزد.
این فاصله یک ایراد نیست؛ فضای تصمیم های عملی است. اینکه کدام breakpoint مهم است، تصویرها چطور degrade می شوند و وقتی مشتری متنی سه برابر placeholder وارد می کند چه اتفاقی می افتد.
ساخت قالب های اختصاصی وردپرس
توسعه قالب اختصاصی جایی بود که PHP، حلقه وردپرس، سلسله مراتب template و اهمیت جدا کردن نمایش از منطق را یاد گرفتم. هر قالب باید CMSی را پشتیبانی می کرد که مشتری واقعا بتواند با آن کار کند؛ یعنی ساختن پنل هایی که برای آدم غیر برنامه نویس هم قابل فهم باشد.
- Custom post type و taxonomy برای محتوای ساختاریافته
- Advanced Custom Fields برای ساخت صفحه های منعطف
- Child theme برای حفظ امکان بروزرسانی بدون شکستن تغییرات اختصاصی
بخش فنی قابل مدیریت بود. بخش سخت تر این بود که حدس بزنی مشتری شش ماه بعد به چه تنظیماتی نیاز دارد و چه چیزهایی فقط گیج کننده می شوند.
نیاز مشتری و تحویل عملی
تحویل پروژه هیچ وقت فقط یک فایل ZIP نبود. باید توضیح می دادیم backend چطور کار می کند، متن ها از کجا تغییر می کنند و چه چیزهایی نباید دستکاری شوند. بعضی مشتری ها تیم محتوا داشتند و بعضی ها تا آن روز وارد CMS نشده بودند. هر کدام مستندات متفاوتی می خواستند.
یاد گرفتیم تحویل خوب تعداد سوال های بعدی را کم می کند. برچسب گذاری واضح در پنل، پیش فرض های درست و یک راهنمای کوتاه، بیشتر از خیلی featureها زمان ذخیره می کرد.
چیزی که باقی ماند
وردپرس به من یاد داد کار عملی وب بیشتر درباره مرزهاست: مرز بین طراحی و کد، توسعه دهنده و مشتری، چیزی که سیستم باید انجام دهد و چیزی که قابل اتکا انجام می دهد. هنوز هم وقتی چیزی می سازم به همین مرزها فکر می کنم.